چِك شو مدام به قوانين خدا و بدون دلهره چون ساعت و رود، برقص و بخند و ببخش و برو پودی در تار تاری در پود
آخرين تاريخ به روز شدن: 16/03/2010
ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6]
GOD Bless U

HI!...blessing LORD!show me the way I can somehow repay the blessing youve given to me LORD!teach me to do what you want me to do what you want me to be

Hi! HE shows the WAY all along the hours, seconds, day ... how to pray but allas!, it"s me does"nt little attention pay! Yes offcours repaying is not possible but what about repenting of what not me deserved do? HE says: Call ME lots Read ME a lot DO what I want you TO DO but ...! Be happy! Make all those others all around the world happy step by step NEARER the first Nearer second then are third Fly then, like a bird

Thank you for you nice text made me shy to say "HIM" like I THY

Hi! and Good By mahdi the servant of Aboutorvab & Fatima

ادامه...

از کاتگوری: نظراتتان مَقدمتانند و پاسخ هایم گلبارانشان
تاريخ درج: 11:35 16/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
آخه که عزی ...ز دلم خون رو که با ... خون نمی شورن!

سلام. به تو نامه می ...نويسم نامه ای نو ...شته بر باد که به اسم تو رسيدم قلمم به گريه ا ...فتاد ... به تو نامه می نوی ...سم ...

می نویسم که میلیاردها تومان حرام ترقّه بازی شدن به جای یک از آتش پریدن ِ قرن های گذشته ی پیش از این سی سال که گذشت کم نبود که میلیاردها میلیارد دیگر هم به آن اضافه شد که مأمورانِ ملبّس و مخفی و مسلّح به انواع سِلاح گرم و سرد و مرگبار و شرمسار به آن اضافه شد که چه؟ که؟ در مقابل که؟ چرا؟ فَأَینَ تَذهَبونَ؟ ها؟!

بعد می گوید تو منظورت از نامه به تو می نویسم این تو کیست؟ هان؟ دِ بنال ببینم! و یعنی معلوم نمی شود؟ یعنی مفهوم نیست؟ یعنی راستی راستی این که نامه به او می نویسد این نویسنده کیست؟ حالیا که خدا را اگر "او" در اینجا هرگاه اشاره ای شده است در گیومه بودستی.

گفت باز می بینم که "مستی" ها! بیا و بگو که خُب چه می شد بکنند که نکردند ... چون تُو "مستی"هات انگار که در روز الستی و می نویسی و می گویی و رَه می پویی و می پویانی ...

گوشش را داد به من و من هم نسیم ِ صوت بار ِ ریه هایم را باراندم: می شد با یک اَندم ِ اندک تر از یک اَندم ای ...ن همه هزینه های جهنّمی بهشتی ساخت که جهان بشر دست به دهان به جای انگشت به دهانی بماند که عج ...ب! ایرانی ها هم می توانند؟ مسلمان هم می تواند؟ شیعه هم تواناست؟ یعنی راستی اینها ایرانی مسلمان شیعه هستند که چنین صمیمی و گرم همه انگار در بهشت خدایند و نه پلیسی، نه دزدی، نه فسادی، نه فحشایی ـ گفت فقر چه؟ ـ پاسخ ندادم ... ادامه دادم: نه بیماری ای، نه نگرانی ای، نه ناامیدی ای، نه طلاقی، نه نگاهی بد، نه کلامی زشت ... گفت از یک پیک و دو پیک گذشته مثل اینکه داداش! و "پیمانه" را نشانش دادم از حال رفت ... خوب که نمُرد ... مثل ِ هَمِّام

ادامه...

از کاتگوری: ناگهانی ها ـ خواه برگزیده، خواه از خودم ـ
تاريخ درج: 11:12 16/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
بیش از همه کس گناه ما بود؟ چرا؟! ها؟! و چطور ممکن است؟ وا!!

"حساب" که شلوغ شد

نتیجه کتاب شلوغی است

که ساده نمودن آن

دگر آسان نیست ...!،

هنوز که فرصت جبران

برای تو باقی است

شبانه مرور ویژه کنیم

که روز که رسید

کوشش بیژه کنیم

که هرچه بار اضافی ِ "کوله"ی ماست

نهیم به زمین

هزینه اگرچه اینکه نزد دائن و "حق"

نشسته به زانو

و قدر ِ بارش فصل بهار گریست

ادامه...

از کاتگوری: "کلیدکده"
تاريخ درج: 09:07 16/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
هفت سین سال هشتاد و نه ـ تتابع عدد هشت و نه هم به به دارد ها! ـ

1.سبحان الله

2.سبحان الله

3.سبحان الله

4.سبحان الله

5.سبحان الله

6.سبحان الله

7.سبحان اللهِ و الحمد للهِ و لا اله الا اللهُ و اللهُ اکبر

هفت سین سال هشتاد و نه

تقدیمی وبلاگ

www.paradise.blogfars.com< /span>

1. سجده بسیار کنید. "حاضرانه" امّا. نه غایبانه، نه برای گدایی بلکه، برای ابراز چشمگویی ِ مطلق و عرض ادب و احترام به پیشگاهِ حضرت احدیّت که این همه سال های گذشته تان را از "ایشان" غافل گذراندید و چه حیف شد!

2. سلسه تان را به هم نزدیک کنید. سراسر سال نو پیوسته از احوال همه شان ـ خواه دور و خواه نزدیک و خواه سببی و خواه نسبی ـ با خبر باشید و در راستای شادیشان یارشان شوید. بی چشمداشتِ جبران.

3. سلامتی تان را با طبیعی و کافیخوری تضمین کنید. صبح به قدر کافی، ظهر به قدر لازم و شب به قدر ِنیاز ِ حیاتِ تا صبح ِ بعد بخورید. طبیعیّات را فقط بنوشید، نه در میان لقمه ها امّا بلکه، پیش از سفره ها و پس از آن ها ...

4. ساختمان ِ سال های سرشار ِ بعدی زندگیتان را در این سال پی ریزی نمایید. نگذارید سال هشتاد و نُه نیز مثل سال های پیشش بگذرد.

5. سرتان را به کار ِ درست را درست انجام دادن بالا بگیرید و سربلند زندگی کنید. مبادا دِینی از کسی به خاطر بد کار کردن یا بی توجّه بودن به کار ِ درست بر گردنتان بماند که بد جهنّمی در انتظارتان خواهد بود.

6. سرشار از شور و شوق و شعف بشوید. و تا می توانید شب و روز این سرشاری از شور و شوق و شعف را در دلِ هرچه بیشتر از افراد جهان بکارید و بر کاشته هایتان نیازهای ضروری رشد را بیش از حدّ توانتان نیز در صورت امکان ببارید. جای نزدیکی می رود. وقتی مُردید در گور نور به پیشواز شما از پیش از قرار گرفتن در آن آمده است. دل به دنیا نباید که بست. باید؟

7. ساطع باشید. همواره چون نور در تاریکی های زندگی های کمسو و خاموش بتابید. مثل خورشید تابان به فرمان حضرت رحمان بدون چشمداشت ِ جبران، فقط نیکی کنید و هرچه بیشتر و به دجله ی نیاز ِ نیازمندان ـ در ابعاد ـ ببارید فقط ...!

8. سُر نخورید! دنیا سرازیری است. سویش قعر است. مسیرش باتلاق است. رفتش راحت و برگشتش سخت است و گاهی دیگر مُحال خواهد شد. مراقب باشید. مُدام و هرچه بیشتر از حتّی واژه ی "الله" تا چه رسد به خود ِ حضرتشان جلّ َ و عَلا و تبارکَ و تعالی یاری بگیرید. ذکر را که به معنی فرمان های مثل خدا شدن و صفت های ثبوتی ِ حضرتشان را بر پندار و گفته و کرده پوشیدن است فراموش نکنید. حدّاقل هر ماه را با یکی از نام های خوب خدا همنشین و همبرخاست باشید و ماه های بعد با نام ماه گذشته نیز برقرار و پیمانمند بمانید.

ادامه...

از کاتگوری: هفت سین ِ سال هشتاد و نه
تاريخ درج: 10:12 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(1)
مقدم همه ی جهانیان بر این مکان گرامی است. خوش آمدید!

man zahra yeketaz hastam.khoshhalam ke be saiteton vard shodam

سلام. خوش آمدید! من هم خوشحالم که از همکلاسی های قدیم ِآگاهیگاه به وبلاگ بهشت تشریف می آورید. امیدوارم هنوز هم مطالب برایتان سودمند است. مَهدی

ادامه...

از کاتگوری: نظراتتان مَقدمتانند و پاسخ هایم گلبارانشان
تاريخ درج: 09:25 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
"بر"داشت ِ "یک"ِ ـ 2 ـ

کسی که نداشت و آنچه که داشت همه هدیه نمود و ببخشید

ـ جز آنچه نیاز حیات ِ ضرور ... ـ

و در پی کسب ِ چیز تازه نبود

برای اِزاء،

به چشم و دید ِ بصیرتش اوی

تمام مخزن "حق"

همه "می دید" ...

تو بگوی که حُکم ِ دَهِش

بدون واسطه اوی "شنید"

ادامه...

از کاتگوری: "کلیدکده"
تاريخ درج: 09:20 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
"بر"داشت ِِ "یک"

آنکه نداشت،

و در عالَم ِ ناداشت،

هبه کرد و به بخشش ویژه گذارد و بداد

"داد ..."،

"هبه کرد ..."،

بنده نمود،

تو بگوی آزاد ...

،

نه فرد نمونه ی صالح و صالحه

فرد فربهِ پول و داشتن و زر

و صاحب قدرت و زور

جاه و مقام

اعتبار ِ بدون حساب ِ آن ِ مردم خویش

و بلکه نه اکنون

که بلکه چو فهمید

رسیده بر لبِ پایه ی گور ...

...

هوار زد و گفت:

درود به تو باد!

"هو"رای،

< p style="text-align: center">به گفتِ چنین چه تو کردی شاد

ادامه...

از کاتگوری: "کلیدکده"
تاريخ درج: 09:14 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
فقط در جمعیّت بیعدالت، مردم مدام مثل حیوانات وحشی درکوچه خیابان به هم می پرندوهرکه ضعیفترست اگرچه مُحِق،خفه م

دعوا برای شماست

که روی نقطه ی "ایکس"ِ زمینید

بدون نگاه به رفاه و امید

و کلّ قوانین

همه مسخره اند برای شمای

همه رای

به جز آنچه خُلق ِ مُضحکتان

همه پوچ شمرده،

به قتلگه ِ اگر شد گرفته و بُرده

معتقدید که صاحب دینید فقطی

و مِلک ِ طِلق ِ شماست، خدای

چو چنین!،به قول غربی و شرق و ضلع غرب و سوی جنوب و شمال

به عدالت و دین و خدای تو بگوی ـ به معنی من ـ بای بای ...

ادامه...

از کاتگوری: "کلیدکده"
تاريخ درج: 08:48 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
بنیاد از بیخ تو بُدی که بد بنهادی و دادی به بادی آنچه که خود می زادی آتش یا طراوت و شادی

گره که به کار من افتاد

چوب،

لای چرخ مَرکب من شد و سختی زاد

گله کار ِ درست نیست

پی ِ چاره اگرچه وظیفه که گردیم

دلیل ِ گره نیز

که بلکه کجا و چراست

وظیفه ی دیگر ماست

نه اینکه: "گره زدن اینهمه ها همه کار خداست!"

ادامه...

از کاتگوری: "کلیدکده"
تاريخ درج: 12:11 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(1)
قانون شماره 2 ـ قانونمداری ـ

"آن" ها قانونمدار هستند. و اگر قوانین را قبول ندارند مهاجرت می کنند. وگرنه هرگز ـ حتّی نیمه شب که پرنده هم پر نمی زند ـ مثلاً، از چراغی که قرمز است نمی گذرند و می مانند تا سبز شود و سپس با خیال راحت و شاد از آن می گذرند.

یا مثلاً در روز وقتی به چهارراه می رسند و چراغ قرمز می شود مُحال است روی خط کشی عابر پیاده بایستند!

یا مثلاً اگر کارمند و کارگر و رئیس و مدیر و برتر و زیرتر هستند مُحال است که دقّت نداشته باشند که مبادا به قدر ذرّه ای از ذرّه ای زمان و حقّ مراجعشان ضایع و تباه شود که مدیون او مادام العمر بمانند و اگر به قیامت و خدا هم معتقدند که دیگر بدتر!، در قیامت جاودانه در دوزخ این دِین می سوزند و راه رهاییشان مُحال است ... و به همین دلیل کارشان را در نهایتِ مرغوبیّت و خداکنترلی تحویل می دهند. هرکاری که باشد ... در هر مقطع و هر مقام و هر شأنی ...

وای بر انسان که اینقدر بی خیال ِ آن مرگ ِ نامشخّص زمان که همراهش است است و وای بر اینانیان که هم بی خیال قیامتند و "حساب" و "کتاب" و هم خسر الدّنیایند. یعنی اینجایشان هم از جهنّم به مراتب بدتر است چون جهنّم هم بر مبنای عدالت می سوزد و می سوزاند و اینیان امّا خودشان خودشان و زن و بچّه شان و والدینشان و همسایگانشان و هم محلّه ای هایشان و همشهری هایشان را و مشتری هایشان را و هموطنانشان را و کشورشان را و ... وای بر نمازگزارانی که اینانیانند ... و دلیل همین اینانیانیشان نیز همین نوع نمازگزارانیشان است ...

ادامه...

از کاتگوری: پارادایسیها ـ فردوسیان ـ اینانند:...
تاريخ درج: 12:02 14/03/2010 نويسنده: مهدی هدایی نظرات(0)
آنلاين: منیر, و 187 مهمان